آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
ஜ۩۞۩ஜتقدیم به عشقم ஜ۩۞۩ஜ
شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 17:5 :: نويسنده : مرضیه
اوني که يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر کس نمي داد دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه از نگاش نفهميدم که دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره گريه کردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد قلب اون مال کي شد اون که از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد اوني که مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت اوني که يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر کس نمي داد
شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 17:1 :: نويسنده : مرضیه
اگه داشتم تورو دنيام يه صفاي ديگه داشت شب عشقم واسه من حال و هواي ديگه داشت اگه داشتم تو رو رسواي عبادت ميشدم دلم اين خسته ي عاشق يه خداي ديگه داشت اگه داشتم تورو اون غصه نويس واسه من يه غصه هاي ديگه داشت ميدونم زندگي اينجوري نبود ميدونم ميدونم مرد عاشق يه شباي ديگه داشت شبو اونجاجاي من يه بينواي ديگه داشت نميگم باتو واسم گريه ديگه گريه نبود باتو اين زمزمه هام يه هاي هاي ديگه داشت ميدونم پيش تو آروم ميشدم حتي اگه قهرونازت واسه من دردوبلاي ديگه داشت اگه يارم ميشدي صاحب دنيات ميشدم فکر نکن چشماي تو يه عاشقاي ديگه داشت
دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:, :: 17:45 :: نويسنده : مرضیه
دستمال کاغذي به اشک گفت: قطره قطرهات طلاست يک کم از طلاي خود حراج ميکني؟ عاشقم ! با من ازدواج ميکني؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمالِ کاغذي! تو چقدر سادهاي خوش خيال کاغذي! توي ازدواج ما تو مچاله ميشوي چرک ميشوي و تکهاي زباله ميشوي پس برو و بيخيال باش عاشقي کجاست! تو فقط دستمال باش! دستمال کاغذي، دلش شکست گوشهاي کنار جعبهاش نشست گريه کرد و گريه کرد و گريه کرد در تن سفيد و نازکش دويد خونِ درد آخرش، دستمال کاغذي مچاله شد مثل تکهاي زباله شد او ولي شبيه ديگران نشد چرک و زشت مثل اين و آن نشد رفت اگرچه توي سطل آشغال پاک بود و عاشق و زلال او با تمام دستمالهاي کاغذي فرق داشت چون که در ميان قلب خود دانههاي اشک کاشت
چي بگم از کجا بگم دردمو با کيا بگم بهتره که دم نزنم حرفي از عشقم نزنم از عشقي که گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت عشقي که بي فروغ نبود براي من دروغ نبود بغض نشسته تو گلوم رفتي نشستي روبروم من از خودم چرا بگم بايد از اون چشا بگم خيره تو چشم مست تو دست ميدم به دست تو دل از زمونه ميکنم حرف دلم رو ميزم چه حالتي داره چشات نرگس بيمار چشات چشم تو خوابم ميکنه مست و خرابم ميکنه وقتي نشستي رو به من از عاشقي بگو به من بذار چشات دل ببره اين جوري باشه بهتره چشات اگه پس نزنن چشاي سر سپردمو ميشه فراموش کنم خاطره هاي مردمو
پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:, :: 12:49 :: نويسنده : مرضیه
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
|
|||||||||||||||||
![]() |